۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

من مرده ام

من مرده ام. بي شك همين است
هرروز در ميان سنگ فرش هاي شهر قدم مي زنم.
تو را ميبينم
اما مرا نمي ببيني .
من مرده ام گواهش ، دلم هست كه سالهاست ارام و ساكت است.
نه حرفي ، نه لبخندي ، نه خواهشي ، نه اعتراضي، نه هيجاني ارام مثل اعماق اقيانوسها ست.
دنيا پر از ادمهاي مرده است.
مرده ها جز انتظار چيزي نمي دانند.
فقط يك راه مانده ،مرده هاي دنيا را زنده كند .
عشق!!!!!!!!!!!!!
واما اين روزها همه عشق را در پستوي خانه پنهان كرده اند.
عشق را نمي توان گدايي كرد.
در هيچ بازاري نمي فروشند.
در بازار فقط دروغ است كنايه و تنهايي
راستي گفتم دروغ
چقدر ارزان شده و فراوان
چه كسي مي گويد گراني است.
همان بهتر كه مرده باشم.
همان بهتر كه مرده باشم.عشق را باهوس ،دوست را با دشمن، مهر را با بي مهري معاوضه نكنم.